آسمان آرام

آمدی جانم به قربانت ولی ....

جمعه 1 بهمن 1389

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر


 




فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    این وبلاگ را چطور دیدید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic