آسمان آرام

من ز دست دیده و...خواجوی کرمانی

دوشنبه 4 بهمن 1389

من ز دست دیده و دل در بلا افتاده‌ام ای عزیزان چون کنم چون مبتلا افتاده‌ام
هر دم از چشمم چو اشک گرم روراندن که چه تا چه افتادست کز چشم شما افتاده‌ام

من ز دست دیده و دل در بلا افتاده‌ام ای عزیزان چون کنم چون مبتلا افتاده‌ام
هر دم از چشمم چو اشک گرم روراندن که چه تا چه افتادست کز چشم شما افتاده‌ام
کی بود برگ من آن نسرین بدن را کاین زمان همچو بلبل در زمستان بینوا افتاده‌ام
گر چه هر کو می خورد از پا در افتد عاقبت من چو دور افتاده‌ام از می چرا افتاده‌ام
با کسی افتاد کارم کو ز کارم فارغست بنگرید آخر که از مستی کجا افتاده‌ام
ایکه گفتی گر سر این کارداری پای دار دست گیر اکنون که از دستت ز پا افتاده‌ام
آتش مهرم چو در جان شعله زد گرمی مکن گر چون ذره زیر بامت از هوا افتاده‌ام
می‌روی مجموع و من پیوسته همچون گیسویت از پریشانی که هستم در قفا افتاده‌ام
قاضی ار گوید که خواجو چون درین کار اوفتاد گو مکن آنکار کز حکم قضا افتاده‌ام




فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    این وبلاگ را چطور دیدید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات